أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

222

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

درآمد شهنشاه گردون‌شكوه * ز فيروزبختى به فيروز كوه برآورد صور قيامت نفير * نفير قيامت ز برنا و پير نه راى اقامت نه روى گريز * جهان مظهر فتنهء رستخيز صغير و كبيرش به آيين جنگ * گرفته كمان و كشيده خدنگ يكى سنگ در دست بر قصد سر * يكى برده از بيم سردرد سر يكى نيزه در كف اژدرمثال * چو اژدر كه آيد نشيب از جبال يكى از تفك داده نور شهاب * كه برهم زند لشكر آفتاب غازيان لشكر غزانشان قلعهء فيروزكوه را در ميان گرفته نيران حرب بالا گرفت و دود دل از آتش فتنه كه مشتعل گشته بود به سپهر و الا رسيد . طاير تير در آشيان آن قلعهء فلك مسير جاى مىكرد و چون مرغ اجل نخل امل يك‌يك را از پاى درمىآورد . گرز توپ بىدستيارى دسته سر را با افسر و گردن را با سر يكى مىساخت و هر دم سنگ تفرقه در ميان و حمّاى محرقه در ابدان ايشان مىانداخت . مدّت ده روز آتش قتال از جانبين تن‌گداز و جان‌سوز بود و نايرهء مقاتله و محاربه چون برق درخشان از زمين تا آسمان سرافراز و عالم‌افروز ، آخر الامر غازيان لشكر نصرت‌انتباه سپر آسمان‌اثر [ 282 ] « عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ » « 1 » در سر كشيده به پاىمردى سرعت و دستيارى شتاب به شهامت شاهين و عقوبت عقاب سرپنجهء تصرّف در كنگرهء آن قلعه محكم كردند . و اساس دولت ناپايدار اهل آن را در زير پاى آوردند . برج و باره را درهم شكستند و سر رفعت آن بلندمحل را از اوج « 2 » زحل به حضيض وحل پيوستند . اين قلعه و قلعهء گلخندان در نهب مال و اسر اهل و عيال و قتل رجال باهم توأمان شدند « 3 » . و دبير فلك مسودّه‌اى كه از روزنامچه

--> ( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 159 . « هرگاه قصد كارى كنى بر خداى توكل كن » . ( 2 ) . نسخه : وج ( 3 ) . تاريخ ايلچى نظام‌شاه ، ص 24 : « موكب همايون در آخر شهر رمضان از رى به قصد حصار گلخندان روان شد . عساكر منصور چون به پاى حصار گلخندان نزول نمودند ، به اندك روزى حصارى بدان استوارى مفتوح گشت . مردم آن حصار را به قتل آورده ، دماوند و آن حدود را نهب و غارت كرده به پاى قلعهء فيروزكوه رفتند . چون مدّت پانزده روز ايّام محاصره بگذشت على كيا جاندار ( در تكملة الاخبار ، ص 42 ؛ جواهر الاخبار ، ص 24 ، جهان‌آرا ، ص 268 : على كيا ضمان دار ) كه كوتوال حصار مذكور بود امان خواسته به زير آمد و كليد حصار را تسليم نمود . از مردم اين قلعه هركس سپاهى بود به قتل رسيد » .